اسمش هست «من شرور» و حتي از نظر برخي مترجم‌ها « من نفرت انگيز». با اين وجود قهرمان اين داستان شايد شرور به نظر برسد، اما به هيچ عنوان نمي‌توان لقب «نفرت‌انگيز» را به او چسباند.

برترین مجله اینترنتی ایران
مجله سیب سبز: اسمش هست «من شرور» و حتي از نظر برخي مترجم‌ها « من نفرت انگيز». با اين وجود قهرمان اين داستان شايد شرور به نظر برسد، اما به هيچ عنوان نمي‌توان لقب «نفرت‌انگيز» را به او چسباند. گرو در قسمت اول اين انيميشن مي‌خواهد ماه را بدزدد و زمين را يخبندان كند، اما همين شرور به ظاهر كنترل ناپذير، در قسمت دوم از كشفیات قديمي‌اش براي مبارزه با شرور‌ها استفاده مي‌كند و براي محافظت از زمين جان مي‌كند. اين قهرمان دوست‌داشتني با آن چهره زشت و خسته تنها نيست. ده‌ها «مينون» تك چشم و دو چشم زرد رنگ به او براي ساختن داستاني هيجان‌انگيز و به خاطر ماندن كمك مي‌كنند و سه فرزندخوانده قد و نيم‌قدش نه تنها براي ساختن انساني بهتر از اين تبهكار قديمي در تلاشند، بلكه با فعاليت‌هاي‌شان داستاني جذاب‌تر را هم به بينندگان دو قسمت اين انيميشن تقديم مي‌كنند.

من، نفرت‌انگيز نيستم!

در نزديكي خانه‌اي با چوب‌هاي پرچين سفيد و بوته‌هاي پر از گل رز كه در يك منطقه شاد بيرون شهر واقع شده، خانه‌اي سياه با حياطي بدون چمن قرار گرفته كه هويت آن براي اهالي محل و همسايه‌ها مجهول است. اين خانه رازي بزرگ را در خود پنهان كرده و در ادامه داستان مي‌بينيم كه پناهگاه بزرگ مخفي را در زير زمين خود جا داده‌است. پناهگاهي كه در آن براي بزرگ‌ترين سرقت مسلحانه تاريخ زمين برنامه‌ريزي مي‌شود. بررسي‌هاي موشكافانه «گرو» قرار است به سرقت ماه منجر شود. بله! به همين سادگي! گرو قرار است ماه را بدزدد.

گرو براي رسيدن به اين هدف به هر دري مي‌زند و حتي در ظاهر سرپرستي چند كودك بي‌سرپرست را هم بر عهده مي‌گيرد. اما اين كار كه قرار بود گرو را به هدفش يعني دزديدن ماه نزديك‌تر كند، مسير زندگي او را براي هميشه عوض مي‌كند. او در پايان داستان دل به بچه‌ها مي‌بندد و مثل يك پدر از آنها حمايت مي‌كند. پدر شدن به زندگي سياه گرو رنگ مي‌دهد.

 او حالا مفهوم «مراقبت كردن»، «دوست داشتن» و البته «دوست داشته‌شدن» را مي‌شناسد و به همين دليل در قسمت دوم انيميشن مسير زندگي‌اش را تمام و كمال تغيير مي‌دهد و به جاي تبهكار بودن، مبارزه با تبهكار‌ها را به عنوان هدفش انتخاب مي‌كند.

سلام آدم‌هاي خاكستري

شايد بتوان گفت كه پيام اصلي انيميشن دو قسمتي «من شرور» اين است: آدم‌ها سيا�� يا سفيد نيستند. مجرمي كه شهر از دست او امان ندارد، مي‌تواند در دلش مهر چند كودك بي‌سرپرست را جا دهد؛ دوست‌شان داشته باشد؛ نگران‌شان شود و براي آرامش‌شان به هر دري بزند.

گرو كه در ابتداي داستان، شخصيتي سياه به نظر مي‌رسد، در پايان داستان شخصيتي خاكستري به نظر مي‌رسد كه در كنار فعاليت‌هاي مجرمانه‌اش، مي‌تواند نقش پدري خوب را بازي كند و حتي برای شادي بچه‌هايش در جشن تولد آنها لباس پرنسسي بپوشد و كلاه‌گيس به سر بگذارد. بچه‌ها خيلي زود به گرو كه براي خوشحال كردن‌شان به هر دري مي‌زند دل مي‌بندند و حضور «مينون»هاي ابله هم در جذاب كردن اين داستان، خنداندن‌شان و حتي هيجان‌زده كردن‌شان نمي‌تواند بي‌تاثير باشد. با اين وجود، براي بچه‌ها پذيرفتن سياه و سفيد بودن شخصيت گرو و اشتباه كردنش آسان نخواهد بود. او يك قهرمان مطلق نيست و قرار نيست بيننده‌اش در تمام داستان با خيال مطمئن به تماشاي رشادت‌هايش بنشيند. او «زورو» نيست، بلكه «شروری» است كه گاهي در دام‌هايي كه خودش براي ديگران پهن كرده مي‌افتد و حتي شكست مي‌خورد.

من معمولي هستم

گرو يك آدم خاص است؛ يك تبهكار و البته مغز متفكر اما انيميشني كه داستان زندگي او را روايت مي‌كند، نشان مي‌دهد كه حتي آدم‌هاي خاص هم در خانه، زندگي عادي‌ دارند. بچه‌هاي گرو در پايان شب برايش شعر مي‌خوانند؛ لالايي مي‌شنوند؛ بوسيده مي‌شوند و اين مجرم كه از سر اتفاق به دنياي پدرها وارد شده، مثل يك آدم‌عادي در كنار آنها حاضر مي‌شود. گذشته از اين، «گرو»ي به ظاهر سخت‌دل، مثل همه آدم‌هاي عادي مي‌تواند عاشق شود و به زني كه مثل او اهل عمليات سري است، دل ببندد.

اين شباهت مي‌تواند خيال ازدواج و تشكيل خانواده را به ذهن «گرو»يي كه ديگر اهل كارهاي خلاف نيست، بيندازد و لباس دامادي به تن او كند. براي كودكاني كه قهرمان ذهني‌شان را هميشه دور از دسترس و خارق‌العاده تصور مي‌كنند و بر اين باور هستند كه در دنياي قهرمان‌ها ناممكن و شكست خوردن معنايي ندارد، آشنايي با گرو كه نه تنها گاهي به بن‌بست مي‌خورد، بلكه در كنار فعاليت‌هاي خاص و قهرمانانه‌اش، هيچ چيز را با لذت معمولي بودن و پدر بودن عوض نمي‌كند، خالي از لطف نخواهد بود.

من، نفرت‌انگيز نيستم!

خط قرمز‌ها پاك مي‌شوند

در دنياي گرو هدف وسيله را توجیه مي‌كند و شايد براي كودكاني كه چنين ذهنيتي را به سختي مي‌توانند بپذيرند، درك اين موضوع و البته كنار آمدن با آن آسان نباشد. كودكان قانونمدار‌تر از آن هستند كه بتوانند براي رسيدن به هدفي عالي، قانون‌هاي مزاحم را كنار بگذارند و به هر وسيله‌اي و حتي به قيمت شكست برخي قانون‌ها و اصول، به خواسته متعالي خود برسند اما برخلاف اين موضوع، گرو تصميم مي‌گيرد براي متوقف كردن يك تبهكار، سراغ همان سلاح‌هاي قديمي كه مي‌خواست با كمك‌شان ماه را بدزدد، برود و از روش‌هاي تبهكارانه براي حفظ امنيت زمين استفاده كند.

گرو ديگر ميانه‌اي با كارهاي خلاف ندارد. اين را همه ما مي‌دانيم؛ اما سابقه او در شرارت، ذهنش را حتي براي رسيدن به اهداف انسان‌دوستانه به همان مسير قديمي هدايت مي‌كند. شايد درك و البته پذيرفتن چنين مفهومي براي كودكاني كه مخاطب اين انيميشن نيستند، آسان نباشد. كودكاني كه اهل اسطوره ساختن هستند، نمي‌توانند با گرو در اين زمينه همراه شوند و بپذيرند كه قهرمان‌شان براي رسيدن به هدفش شكست مي‌خورد، اشتباه مي‌كند و حتي ويراني به بار مي‌آورد.

اين داستان ادامه دارد

گفتيم كه گرو شكست مي‌خورد، اما نااميدي در دنياي او جايي ندارد. او را مي‌توان نماد سخت‌كوشي دانست و به عنوان كسي كه هميشه به دنبال ايده‌هاي تازه براي رسيدن به هدفش هست، معرفي كرد. او براي متوقف كردن تبهكاري كه قصد ويران كردن دنيا را دارد، سلاح مي‌سازد اما در جنگ ميان آنها، سلاح گرو به دست تبهكار مي‌افتد و به وسيله‌اي براي زودتر ويران كردن دنيا تبديل مي‌شود.

با اين وجود او تا آخرين لحظه براي جبران كردن اشتباهش تلاش مي‌كند و درحالي كه مينون‌هايي كه پيش از اين دوست و همراهش بوده‌اند، با شرارت‌هاي رقيب گرو به دشمن او تبديل شده‌اند، او براي برگرداندن شرايط به روزهاي قبل و نجات دوستان قدیمی و البته کل ساکنان زمین  تلاش مي‌كند. البته حتي در اين جريان هم مي‌توان تلاش سازندگان انيميشن براي معمولي نشان دادن اين مغز متفكر را ديد و  شكست خوردن كسي كه سال‌ها تبهكار بوده، به پيشرفته‌ترين تكنولوژي‌ها مجهز بوده و به سخت‌كوشي هم مشهور است را ديد اما منتظر باختنش در اين بازي نماند.

البته نبايد فراموش كنيم كه درحال تماشاي يك انيميشن كودكانه هستيم كه باختن در آن معنايي ندارد و به همين دليل زني كه گرو به او دلبسته بود، در آخر داستان دوباره به كمكش مي‌آيد؛ او و زمين را نجات مي‌دهد و با اين قهرمان خاكستري، پيمان ازدواج مي‌بندد و همه مینون‌ها و بچه‌های گرو در این جشن آنها را حمایت می‌کنند.

توي چاه نيفتيد

قرار نيست به هر كسي اعتماد كنيم. اين يكي ديگر از پيام‌هايي است كه انيميشن من شرور به بينندگانش مي‌دهد. در قسمت دوم اين انيميشن مي‌بينيم كه تبهكارقديمي مي‌تواند در لباس يك شيريني فروش ظاهر شود و براي مخفي كردن فعاليت‌هاي مجرمانه‌اش، ظاهري متفاوت به خود بگيرد.

البته از آنجا كه قرار نيست سازندگان انيميشن‌ها، بچه‌ها را با چهرهاي غم‌زده و نگران از سينما بيرون بفرستند، گرو در جريان داستان از فعاليت‌هاي پنهان اين جنايتكار با خبر مي‌شود و به قيمت به خطر انداختن زندگي‌اش، راز او را فاش مي‌كند.

با اين انيميشن بيشتر آشنا شويد

سه سال پس از توليد اولين قسمت انيميشن من شرور يا Despicable Me، سازندگان اين انيميشن پرطرفدار قسمت دوم آن را ساختند. درحالي كه قسمت اول اين انيميشن توانسته بود طرفداران زيادي را در گوشه گوشه دنيا پيدا كند، افت سري دوم آن نمي‌توانست دور از انتظار باشد.

 اما سازندگان روي چنين انتظار بدبينانه‌اي خط كشيدند و با همان قدرت، قـسمـت دوم اين انيميشن را روانه بازار كردند و توانستند براي هر دو مجموعه در وب‌سايت «imdb» رتبه‌اي نزديك 8 از 10 را به دست‌‌آورند.

من، نفرت‌انگيز نيستم!

به دنياي مينون‌ها خوش‌آمديد

كمتر كسي است كه اين انيميشن دو قسمتي را ديده باشد اما به مينون‌هاي دل نبسته باشد. آنها كه حتي نمي‌توانند با مخاطب‌شان حرف بزنند، آنقدر با رفتارهاي‌شان خود را در دل مخاطبان جا كرده‌اند كه به يكي از انگيزه‌هاي ساخت قسمت سوم اين انيميشن تبديل شده‌اند.

مينون‌ها قرار است شخصيت‌هاي اصلي سومين قسمت از این انيميشن كه ساخت آن شروع شده و به زودي به بازار فيلم و انيميشن راه پيدا مي‌كند، باشند و به همين دليل نام سومين قسمت اين مجموعه به «مينون‌ها» تغيير كره است. تاكنون داستان كلي اين قسمت كه قرار است تابستان امسال اكران شود، منتشر نشده است.
کلمات کلیدی :
نظرات بییندگان :

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه